|
به تخت جم نظر انداز گاهی
اثر نبود ز تاج و ملک شاهی بصیرت دیده ای عاطف ز گیتی سکندر هم رود خواهی نخواهی
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:49  توسط بهمن طاهری
|
فلک آخر مرا دیوانه کردی
شکستی قامتم پروا نکردی تو بر چیدی بساط عیش عاطف گره از کار این دل وا نکردی ************ پژمان صنم بینم ترا پژمان چه حاصل بکشتی باد جز طوفان چه حاصل زدی آتش تو خرمن عمر عاطف بریزی اشک بر دامان چه حاصل
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 10:0  توسط بهمن طاهری
|
مرا سوزی نهانی سوته پر کرد بت افسونگری از ره بدر کرد بیا اکنون تو بنگر حال عاطف گران سر لعبتی تا این کمر کرد
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 10:11  توسط بهمن طاهری
|
وطن شیران شیدا واله بینم به هر سنگی سرشکی ژاله بینم گهر عاطف بیارامد درونش ز خاک و خون گل آلاله بینم
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 10:10  توسط بهمن طاهری
|
به دنیا هر کسی کامد گذر کرد ز کردارش نهالان بس شجر کرد نشان عاطف درخت مهربانی بود حاصل زتو آنگه ثمر کرد
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:7  توسط بهمن طاهری
|
پرستو ای مهاجر مرغ دادار ببر احوال این خسته دل افگار بگو با آشنا آرام جانم که عاطف باشد اندر شوق دیدار
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:5  توسط بهمن طاهری
|
به گل رخساره ات آثار شبنم بباری اشک بر دامان تو نم نم شکر خندی بزن ای جان عاطف نبینم چهره ات آلوده با غم
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:23  توسط بهمن طاهری
|
به گل رخساره ات آثار شبنم بباری اشک بر دامان تو نم نم شکر خندی بزن ای جان عاطف نبینم چهره ات آلوده با غم
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:23  توسط بهمن طاهری
|
نمی گویی سلامم را جوابم نمی آیی چرا یکدم به خوابم که عاطف را انیس آن خال رویت جفا پیشه مده دیگر عذابم
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:22  توسط بهمن طاهری
|
|